شهروند
نویسنده: گل کاشی - ۱۳٩۱/٢/٢٧
اینکه صبح زود بخواهی بشینی و کارت و شروع کنی ، بعد ببینی یک ایمیل اینجوری داری از کسی که براش کار میکنی ، بهت یه حسی میده که میخواهی تا پس فردا کار کنی بدون اینکه خسته بشی ...
..
بگذار برایت اعتراف کنم که نگاه تو به دنیا مثل نرمه بادی ست در یک صحرای سوزان و برهوت برای من. نگاه تو به دنیا مثل ترمزی ست که آدمی در یک سراشیبی تند به سوی مرگ می رود و این ترمز خیلی آرام و بی سرو صدا و هیجان و احساسات تند و تیز و زودگذر آرام دسته را می کشد و می گوید به جای زل زدن به قعر دره به دور و اطرافت نگاه کن. زندگی زیباست و انسان هنوز زنده است.
مرسی مریم جانم. تو چند بار زندگی کرده ای؟ این نگاه پخته و متین از کجا می آید؟ قدر خودت را بدان که بسیار گرانبهایی. با مهر
زود دیر میشه ?
نویسنده: گل کاشی - ۱۳٩۱/٢/٢٦
دیروز برای چک آپ رفتم دکتر . کلی به به و چه چه کرد که فشارت مثل ۱۲ ساله هاست و قلبت مثل ۱۵ ساله ها . بعد که همه کارها تموم شد خیلی جدی گفت " شما دو تا که دیگه یه کوچولوی دیگه نمیخواهید ؟ " منم جواب دادم که نه و فکر نمیکنم و ایشون گفتند که " بسیار هم عالی ، چون دیگه کم کم دیر میشو نمیتونی دیگه !!!!!! " و اینجوری طی ۳۵ ثانیه من و از ۱۵ سالگی پرت کرد به ۴۵ سالگی !!!
درسته که در خودم دیگه نمیبینم و با شرایط زندگیمون هم اصلا نمیتونم فکرش و بکنم ولی خیلی مسخره است که در ۳۴ سالگی بهت بگن دیگه داره دیر میشه اگه بازم بچه میخواهی !!!
نه اینکه وسوسه شدم ! نشدم - شاید هم شدم . نه وسوسه نشدم . فقط میشا که تازگی همش میگه و میگه و میگه و غر میزنه که همه خواهر دارن من تنهام و ... یه کم ناراحتم میکنه . بیشتر از ناراحت نگرانم میکنه که ما که به سلامتی هیچ کس و نداریم که دورمون بچه داشته باشه - هیچکس - اون وقت هم هی بهش میگیم با دوستات کار نداشته باش و زندگی خودت و بکن . خب بعد که بزرگ شه و هیچکس و نداشته باشه چی ؟؟؟
وسوسه نشدم فقط اینکه اینجوری قبل از وقتش یکی بگه دیگه نمیشه یه کمی فکرت و اذیت میکنه . باشه راستش و بگم نمیدونم وسوسه شدم یا نه ولی میدونم که بهم برخورد - مثل ۱۲ ساله ها
نویسنده: گل کاشی - ۱۳٩۱/٢/۱٦
I know , I have lots to write about , but Im so busy writing all day that when it comes down to writing about " me " i dont have time nor hosele to do it
so , the trip was great , apart from the shitty hotel , the fact that everyone was there and that sherri came too , well it was great
.
.
I can't believe the school year is coming to an end ! and its gonna be june soon !!! wow , time really flies by
.
.
Mischa's gonna be six !!! when that happened????? somebody STOP THE TIME
.
.

.
.

.
.

نویسنده: گل کاشی - ۱۳٩۱/٢/۱٦
دیدی همه چی خوبه ، زندگی نرمال و بی اپیزود میگذره ، روزها شلوغه و شب ها و - هروقت آزاد دیگه ای که پیدا بشه - به Fifity shades of Grey میگذره ، ( hey ,, i am a woman obsessed ) و بعد شنبه شب نشستی ، سالاد میخوری و آرومی و فیلم میبینی بعد یهو .. بوو وو م
Ever thine
Ever mine
Ever ours
و به همین سادگی شب آرومت خراب میشه
.

28 فروردین
نویسنده: گل کاشی - ۱۳٩۱/۱/٢۸
اولین دندون موشی افتاد !! :) - اون قبلی قبول نیست چون کشیده بودنش - ولی داشتیم میرفتیم کلاس کاراته که از اون پشت ماشین جیغ کشید که افتاد
my moosh is growing up
.
.

i hate airports
نویسنده: گل کاشی - ۱۳٩۱/۱/٢٧
or as mischa put it : " it makes me sad when a member of the family is missing
نویسنده: گل کاشی - ۱۳٩۱/۱/٢٧
امروز ، دور و بر ساعت ۱۱ ، وسط صبحانه خوردن ، میشا شروع کرد جیغ کشیدن .
اول فکر کردم از هیجان اش بود و منم شروع کردم هورا و اینا . یهو دیدم زد زیر گریه چه گریه ای وکلی لرزید و جیغ زد که من دیگه هیچی نمیخورم ، میترسم ، اگه بره توی tummy ام چی ؟
واینجوری بود که ما اولین دندونمون لق شد
Rap
نویسنده: گل کاشی - ۱۳٩۱/۱/٢٥
ما توی ماشین همیشه بازی میکنیم . اگه بتونم انواع بازی هایی که از خودم در آوردم توی این سال ها تا میشا سرگرم باشه توی ماشین را ثبت کنم کلی ثروتمند میشم ! حالا که بزرگ تر شده ولی میتونم بازی های آشنا باهاش بکنم مثل بیست سوالی یا اسم فامیل ! دیروز که از کاراته می آمدیم داشتیم اسم فامیل بازی میکردیم . بامداد داشت با بازی میکرد که گفت اسم : رضا . شغل : Rapper
بعد من از میشا میپرسم که میدونی چیه؟
خیلی جدی جواب داد : بله someone who rhymes
من که داشتم میگفتم آفرین و با خودم فکر میکردم اگه یکی از من میپرسید نمیتونستم به این کوتاهی و درستی جواب بدم میشه اضافه کرد :
actually it's radical rhymes
و اینجاست که دیگه کاملا زبونم بند اومد چون اگه یکی ازم بپرسه " اشعار رادیکال " و توضیح بده فقط نگاش میکنم !!! فقط پرسیدم اینو کجا شنیدی ؟ و ایشون هم خیلی ریلکس جواب داد :
!!!!!!! Oh ! I read about it in a book