گل کاشی
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ گل کاشی
آرشیو وبلاگ
      گل کاشی ()
  نویسنده: گل کاشی - ۱۳٩٢/۱۱/٧
بیا با هم رفت و آمد نکنیم ...
مثلا وقتی می آیی ، نرو !


سید مهدی مشتاقیان
  نظرات ()
Im giving up on you نویسنده: گل کاشی - ۱۳٩٢/۱٠/٢٧

  نظرات ()
these effing lumps in my body نویسنده: گل کاشی - ۱۳٩٢/۱٠/٢٦

I never knew how painful it is to get a mammogram :(

  نظرات ()
Solitude نویسنده: گل کاشی - ۱۳٩٢/۱٠/٢٠

یکی از اتفاقات کوچیک ولی خیلی هیجان انگیزی که در ٢٠١٣ افتاد و یادم رفت بنویسم این بود که چند ماه پیش یک کتاب خوندم " The Solitude of Prime Numbers " . خیلی غمگین , عجیب و واقعی بود با اینکه داستانش واقعی نیست . ولی وقتی کتاب و میخونید و نویسنده اش و گوگل میکنید , نمیتونید باور کنید که فقط یک داستان بوده که نوشته شده .. انقدر تحت تاثیر قرار گرفتم که چقدر شخصیت داستان ( یا نویسنده ) نابغه و تنها و بیکس بوده , خیلی جدی گشتم وب سایتش و پیدا کردم به یک لینک info که داشت یه ایمیل زدم که

I think you cannot possibly write something as raw as this book without blowing part of your soul into it

و خلاصه wish you a happy life بعدش هم رفتم دنبال زندگیم .

and then more than a month later , I recieved this :


Dear Maryam, thanks a lot for your sensitive email. I appreciate it a lot.
Best wishes,
paolo

Inviato da iPhone

 

I know you think its nothing but oh my god !!! I can't believe he acutally replied and it is him not someone who works with fan letters because its been sent via iphone !!! and it made my day big time ! so there you go , something very nice in 2013 :)

The Solitude of Prime Numbers by Paolo Giordano


  نظرات ()
ما یک همشهری داشتیم ... نویسنده: گل کاشی - ۱۳٩٢/۱٠/۱٧
والله، بابام جان... دروغ چرا؟... اونکه ما دیدیم اینجوری است که وقتی خاطر یکی را میخواهی... آنوقتی که نمی بینیش، توی دلت پنداری یخ می بنده... وقتی می بینیش یک هورمی توی این دلت بلند میشه، پنداری تنور نانوایی روشن کردند... همه چیز دنیا را، همه مال و منال دنیا را برای اون میخواهی، پنداری حاتم طائی شدی... خلاصه آرام نمیگیری مگر این که آن دختر را برایت شیرینی بخورند... اما این هم هست که خدای نکرده اون دختر را به یکی دیگر شوهرش بدهند، آنوقت دیگه واویلا... ما یک همشهری داشتیم، خاطرخواه شده بود... یک شب آن دختره را برای یکی دیگه شیرینی خوردند، صبح آن همشهری ما زد به بیابان، تا حالا که بیست سال گذشته هنوز هیچکس نفهمیده چی شد، ... پنداری دود شد رفت آسمان ...
  نظرات ()
همین طوره نویسنده: گل کاشی - ۱۳٩٢/۱٠/۱٧
همیشه همین طوره. آدم ها یا اشتباهی سر راه هم قرار می گیرن یا دیر ...


احمد غلامی | کفش های شیطان را نپوش
  نظرات ()
  نویسنده: گل کاشی - ۱۳٩٢/۱٠/۱٥

این مدت که بامداد بود ، میشا کنارش میخوابید و فکر کنم همین داستان و سخت تر کرد . پریشب حدود یک اینا داشتم کتاب میخوندم ، اومد پیشم گفت خوابش نمیبره ، بعد شروع کرد گریه کردن - از اون گریه ها که تمام موهاش خیس شد . که :

why does baba have to go ? why cant he has a job here ? why he has to leave ?

and I feel so helpless . what can i say to a seven year old who misses her father and doesnt understand the f--ked up world of adults ? except for hugging her and telling her I'm sorry over and over and over again .

This SUCKS

  نظرات ()
Resolutions Resolutions نویسنده: گل کاشی - ۱۳٩٢/۱٠/۸

Not the first time I'm making a list - ke probably none of the items on it will be crossed off - but the first time that I am determined to try my best , so here's my 2014 resolustions ;

* working 4hours a day - every day - no matter what

* learn something new

* get a tattoo !

I kept it short , hoping next year I look back and say : Check !

  نظرات ()
آدم نویسنده: گل کاشی - ۱۳٩٢/٩/۱۸
آدم ها

از دور چقدر بهم شبیه هستند

نزدیک می شوند

دچار سو تفاهم می شوی

حتی شبیه خودشان نیستند

ــــــــــــــــــ
جواد شیدا
  نظرات ()
  نویسنده: گل کاشی - ۱۳٩٢/٩/۱۸

  نظرات ()
مطالب قدیمی تر »
مطالب اخیر ۱۳٩٢/۱۱/٧ Im giving up on you these effing lumps in my body Solitude ما یک همشهری داشتیم ... همین طوره ۱۳٩٢/۱٠/۱٥ Resolutions Resolutions آدم ۱۳٩٢/٩/۱۸
دوستان من گیس طلا در قند قزل آلا نارنج به همین سادگی شادی زبل خان زن روزهای ابری سبک وزن قصه های عامه بسند من و آن دیگری من، قهوه و تنهایی آخرین وسوسه های من http://selena0cute.blogfa.com/ opium به خاطر کتاب ها تراموا سیلوئت ورزش ایرانی پرتال زیگور طراح قالب